عاشقانه های من
پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
پنجشنبه ها،
از صبحِ اولِ وقتَش،
بخواهى نخواهى همه چیز عاشقانه شروع میشود...
از آوازِ پرندگان بگیر
تا صداىِ جاروى رفتگرِ دوست داشتنى روىِ برگها
همه و همه
بودنِ تو را صدا میزنند!
هنوز دلَت به نیامدن است...




نوع مطلب :
دوشنبه 15 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

"من و تو از همان روز اول،

محکوم به از دست دادن بودیم!

تو،

همان یک ذره احساست را...

و من...

تمام زندگی ام را....!"





نوع مطلب :
دوشنبه 15 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

No matter how old you get,you

Always want your mother When

You dont' feel good

مهم نیست که در چه سنی هستی

همیشه وقتی که مریضی

یا احساس ناراحتی می کنی

فقط مادر هست که می تونه حالتو خوب کنه





نوع مطلب :
یکشنبه 14 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

دلم تا برایت تنگ می شود

نه شعر می خوانم

نه ترانه گوش می دهم

نه حرفهایمان را تکرار می کنم

دلم تا برایت تنگ می شود

می نشینم

اسمت را

می نویسم

می نویسم

می نویسم

بعد می گویم

این همه " او " ...!

پس دلتنگی چرا ؟!!!

دلم تا برایت تنگ می شود ،

میمِ مالکیت ،

به آخرِ اسمت اضافه می کنم ...

و باز ...

دوستت دارم ...






نوع مطلب :
شنبه 13 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

دوست ترت دارم،

از هر چه دوست!

ای تو به من، از خود من، خویش تر

دوست تر از آنکه بگویم چقدر

بیشتر از، بیشتر از، بیشتر





نوع مطلب :
پنجشنبه 11 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

تو باشی

قهوه ای باشد

کنارش فال هم باشد

و ...

در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد ...





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

خوب باش...!
اما به اندازه ی توانت....!!!
منتش را هم روی کسی نگذار...! خوب بودن یا نبودن،
انتخاب توست...
می توانی باشی یا نباشی...! اما
اگر انتخابت خوب بودن است
در انتخابت بمان....
ادامه بده.... اما 
منتظر نباش برایت کف بزنند...
انتظار تلافی هم نداشته نباش....!! خیلیها با خوبی ات غریبی می کنند چون بلد نیستن جواب خوبی را بدهند....
یاد نگرفته اند...
می ترسند....!!! خیلیها هم نه....!
بلدند چکار کنن که تو خوبتر شوی....!!! اما تو فقط
تا جایی که توانش را داری در راهت بمان....
تقلا نکن بیشتر از خودت باشی...
اگر خوب بودنت را با تقلا حفظ کنی زود خسته می شوی....
می رنجی....
توقع برگشت داری....
همش دلت می خواهد جواب دوست داشتنت...
خواستنت...
مهرت....
لبخندت...
چیزی باشد درست اندازه ی مهربانیت.....!!! اما
مهربانی که اندازه ندارد....!!!
چیز بی اندازه را هم 
که نمی شود پیمانه زد.....
شمرد....
حساب کرد.....!!! حالا بنشین با خودت فکر کن...!
فکر کن و ببین می توانی
خوب باشی و در خوب بودنت بی انتظار...





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

بعضی وقتا که همه ی تلاشت برای بهبود شرایط به هیچ تبدیل میشه، یه نفس عمیق بکش و دوباره ادامه بده.
بعضی وقتا که زمین و زمان کُفرتو بالا میاره و دیگه خون به مغزت نمیرسه، یه نفس عمیق بکش و دوباره ادامه بده.
بعضی وقتا که احساس میکنی برای بدست آوردن خیلی چیزا دیر شده، یه نفس عمیق بکش و دوباره ادامه بده.
هر از چند گاهی باید یه نفس عمیق بکشیم و به زندگیمون از دورتر نگاه کنیم تا بفهمیم چی درست بوده و چی غلط..
ما چیزی جز انتخابهامون نیستیم و اگر از امروزمون ناراحتیم به خاطر انتخاب دیروزمون بوده و فقط باید یه نفس عمیق بکشیم و دوباره ادامه بدیم.





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

بالا رفتن سن حتمی است....
امــا 
اینکه روح تو پیر شود
بستگی به خودت دارد ... !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ 
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ﻣبادا ...
ﺯﻧﺪﮔـــے ﺭﺍ 
ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است
نه رفتن یار
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!
آدمی آن هنگام تمام میشود 
که دلش پیر شود





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

امروز را خوشبخت باش
همان باش که میخواهی
اگر دیگران آنرا دوست ندارند
بگذار دوست نداشته باشند
ولی تو همیشه همانی باش
که خودت دوست داری
خوشبختی یک انتخاب است
راضی نگه داشتن همه نیست .





نوع مطلب :

درخت سایه‌اش را بی‌دریغ به تو می‌بخشد
و خورشید گرمایش را
و گل ، شمیم خوشش را،
باران طراوتش را و آسمان برکتش را
و رود قطره قطره آبش را
و پرنده نوای دل انگیزش را…
و همه و همه بخشیدن را از خدایی آموخته‌اند که آن‌ها را زیبا آفریده…
زیباترین آفریده خدا انسان است
تو برای بخشیدن چه داری؟
ثروتت؟
دانشت؟
جانت؟
همه این‌ها خوب است…
اما چرا از گنج بی‌پایانی که در وجودت داری خرج نمی‌کنی؟
محبتــــــــــــــــــــــــ !
حاضری آنرا ببخشی؟
با خنده‌ای بر لبت
یا اخلاقی خوش
یا دستان پرمهری که بر سر کودکی خسته از کار می‌کشی





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻤﻴﺰﻧﻪ ﺑﻴﺎﺩ ﺩﺍﺧﻞ!
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﺩﺭ ﻧﻤﻴﺎﺩ!
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ که ﺩﺭ ﻣﺴﻠﺴﻞ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺗﻘﻮﻳﻢ ﻃﻠﻮﻉ ﻛﻨﺪ!
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺝ ﻧﻴﺴﺖ،
ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎ ﻧﺎﺯ ﻭ ﻛﺮﺷﻤﻪ ﺑﻴﺎﺩ!
ﻗﺒﺾ ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻭ... ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺑﻲ ﻭﻗﺖ، ﻭﻗﺘﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻱ، ﺍﺯ ﺷﻜﺎﻑ ﺩﺭ ﺁﻭﻳﺰﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ!
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ... ﻧﻪ!
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺎﺧﺖ‌...
ﺑﺎﻳﺪ ﻧﻮﺍﺯﺷﺶ ﻛﺮﺩ...
ﺑﺎﻳﺪ ﺁﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻴﺮﺍﺳﺖ...
ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻴﺴﻮﻫﺎﺵ ﮔﻠﻬﺎﻱ ﻭﺣﺸﻲ ﺻﺤﺮﺍﻳﻲ ﺯﺩ...
ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻄﺮ ﺩﻟﺨﻮﺍﻫﺶ ﺭﻭ ﺧﺮﻳﺪ‌.‌..
ﮔﻞ ﺩﻟﺨﻮﺍﻫﺶ ﺭﻭ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ...
ﺷﻌﺮ ﺩﻟﺨﻮﺍﻫﺶ ﺭﻭ ﺳﺮﻭﺩ...
ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺎﺯﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﻴﺪ...
ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺧﻨﺪﻳﺪ...
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩ..‌
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻟﺬﺕ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﭼﺸﻴﺪ...
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺴﺎﺯﯾﻢ...





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺘﯽ ﺳﺎﺧﺖ...!
ﻫﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺖ،
ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻧﻔﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ!
ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺯﺩ...
ﺳﺮ ﺯﺩ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺍﻫﺶ
ﺭﺍ ﭼﯿﺰﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ...
ﮐﻪ ﺩﻭﺩﻩ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻨﺪ... ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺗﺎ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ،
ﺑﺨﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ...
ﺗﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﻧﺪ
ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺮﺳﯿﺪ...





نوع مطلب :
سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
  • واژه «دوست» را در فرهنگ لغت جستجو کنید! 

  • به شما میگوید ضد دشمن! 

  • واژه «رفیق» را جستجو کنید و این بار به شما میگوید همراه! 

  • میخواهم بگویم واژه ها خودشان عالمی دارند. هر کدام به اندازه کفایت، راه و چاه را به ما نشان میدهند! 

  • دوست، در لحظه پیدا میشود و در لحظه ای هم ناپدید. 

  • رفیق اما فرق دارد، زمانی که می آید به ماندنش بیشتر دل میبندی تا اینکه منتظر رفتنش باشی! 

  • زندگی هرکدام از ما آمیخته ای از دوست و دشمن هاست، اما کم پیش می آید که رفیق ها همدیگر را پیدا کنند! 

  • رفاقت های پایدار از وفاداری می آیند و دوستی های فراوان از چرب زبانی! 

  • انتخاب کنید که میخواهید کدام باشید، یک وفادار یا یک تملق گو؟!






نوع مطلب :
سه شنبه 2 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

من می توانم

جای سیگار نقاشی بکشم

با دوغ مست کنم

با وسایل خانه ،

تمام شب را تانگو برقصم

و به جای تو

بالشتک دوران کودکی ام را ...

در آغوش بگیرم

تو ،

برای فراموش کردن کسی ...

... که بی نظیر دوستت داشت

چه خواهی کرد ؟؟؟






نوع مطلب :
دوشنبه 1 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

تو ﮐﺠﺎ ؟

ﮐﻮﭼﻪ ﮐﺠﺎ ؟

ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟

ﻣﻦ ﮐﺠﺎ ؟

ﻋﺸﻖ ﮐﺠﺎ ؟

ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟

ﺗﻮ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ

ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻫﯽ

ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ .

ﺗﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭ

ﻣﻦِ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﭼﺎﻫﯽ

ﮔُﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﺴﺖ ؟

ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ ؟

ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﻏﺎﺯ ؟

ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻢ ِ ﮔﻨﻪ ﮐﺎﺭ ؟

ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ؟

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ...

.......... ﮔُﻨﻪِ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﭼﺸﻤﺖ ،

ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮﻡ ...





نوع مطلب :
دوشنبه 1 آذر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

دلم یک باغ می خواهد ...

.............. که در یک عصر پاییزی ،

ببینم از غزل ،

در اســتکانم چای می ریزی .

تو را وقتی تصـور می کنم ،

بی چتر می آیی ...

شبیه شاخه ی یاسی ،

......... که در باران دلاویزی .

هوای هر دوسوی پنجره ،

بعد از تو بارانی ست .

دلم یکـریز می بارد ،

....... چه اقـرار غم انگیزی .

قدم هرجا که بگذاری ،

... به هم می ریزی آنجا را ،

تو یک جـغرافــیای خاص داری ،

زلزله خیزی .

شبیه بحث مرگ و زندگی ...

یا مثل خون هستی ،

که محـتاج تو هسـتم ...

....... مثل یک مرد دیالـیزی .

چه یلداهای بسیاری ...

......... تو را در خواب می بینم ،

که در آییـنه ،

با موی بلــند خـود گلاویزی .

هنوز از شـعرهایم ...

... بوی عطـر سیب می آید .

و می دانم تو هم در خنده ات ...

از سیب لبریزی .

خزان ! خش خش که می آیی ،

از آن یار دبستانی ...

بـــــرای مرد پاییزی ...

بیاور نـــــامه ای ، چیزی .






نوع مطلب :
شنبه 29 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
دوستت دارم 
مثل اذان موذن زاده 
مثل دوچرخه هفت سالگی
مثل بوی آبگوشت ظهر
دوستت دارم
بیا و 
نگرانم شو
نگذار دیر کنم 
خیابان ها 
این روز ها خیلی شلوغ شده





نوع مطلب :
شنبه 29 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
آخرین روزهای آبان  است ...
انارها ترک برداشته
خرمالوها را چیده اند
برگها دارند کف پوش خیابان مى شوند
زیباترین رنگ آمیزی طبیعت
و مظلوم ترین فصل سال
و من
عاشقانه شما را
از پائیز خدا
هدیه گرفتم
اهل هرجا که باشید
پائیزتان با من یکی ست
اگر ...
خرمالوهای دستانتان گل انداخت
مرا به نوبرانه ای  گس مهمان کنید ،
ڪہ دوستتان دارم ...

" تقدیم به همراهان لحظه های ما "





نوع مطلب :
دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
ﺩﺭ ﭘﯽ ﮐﺎﻓﮥ ﺩﻧﺠﯽ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﭼﮥ ﺑﻦ ﺑﺴﺖِ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﯾﮑﻨﻔﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﻡ
ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺯﺍﻧﻪ
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺳﺖ ﺑﺸﻮﯾﺪ ﮔﻬﮕﺎﻩ
ﻭ ﺣﻮﺍﺳﺶ ...
ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ،
ﺑﺎ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺛﺎﺑﺖ ﻭ ...
ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﻩ
ﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺩ ﺯﺩﻩ ،
ﺑﺎ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺷﻤﻊ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺭﻭﺷﻦ
ﻭ ﮔﺮﺍﻣﺎﻓﻮﻧﯽ
ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
" ﮔﻞ ﮔﻠﺪﻭﻥ ...
ﺑﻮﯼ ﻣﻮﻫﺎﺕ ،
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﻣﻮ " ...

ﻭ ﺗﻮ ﯾﮑﻤﺮﺗﺒﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ
ﮐﺎﻓﻪ
ﯾﮏ ﮐﺸﺘﯽ ﻃﻮﻓﺎﻧﺰﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،
ﻭﺳﻂ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻠﻌﻨﺪ ...





نوع مطلب :
دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

تو

مگو ترین راز منی ...

نگهت میدارم

سخت

نگهت میدارم

دشوار

نگهت میدارم

در آغوش

نگاهم کن گاهی ...

دل خوش مى شود به همین ،

به اینکه :

بی هوا چشمم بیفتد به ساعت ،

و ببینم ایستاده روی :

00:00

به وقت دوتایی مان ...

آرزویت کنم

با اینکه میدانم

تو مگو ترین راز منی ...





نوع مطلب :
دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
یک جور دوست داشتن هایى هم هستند
که به زبان آورده نمى شوند
باید حسشان کرد
مثلِ عشق های امروزى نیست
كه دَم به ثانیه ...
بیخِ گوشَت ،
بگوید " دوستت دارم "
" عاشقتم "
و " میمیرم برات "
و رگبار استیکر قلب و بوسه ...

دوستت دارم هایى ،
از جنسِ مادربزرگ 
که هر لحظه میتوان حسش کرد ...
با یادآوریِ 
ساعتِ قرصایِ
قند و چربیِ پدربزرگ
با به راه بودنِ همیشگیِ ،
سماورِ کنجِ اتاق ...
با پیچیدن عطرِ فسنجانِ سرظهرش
توى كوچه ...
با شنیدنِ ،
یك خانوم تهِ اسمش ُشرمِ بعدش ...
از آن دوست داشتنایى
که وقتِ سرما کُت مى شوند دورت
و گرمت می كنند ،
وقتِ ناراحتى گوش مى شوند
براى دردها
و شانه براى اشک هایت ،
همان هایى که چشم مى شوند
وهمیشه مراقبت هستند
و لبخند مى شوند روى لبهایت ...

آنها که اگر ...
کمى پشتِ تلفن صدایت گرفته باشد
خودشان را به آب و آتش میزنند ،
تا حالت خوب شود ...

دوست داشتن هایى كه تمامى ندارند
و با یک روز بى حوصلگى 
و بد اخلاقى از بین نمیروند ...
نه سرد می شوند ، نه تکراری ...
" دوست دارم " هایى
كه از دل برمى آیند ،
و بر دل مى نشینند ...





نوع مطلب :
یکشنبه 23 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

فڪر ڪن! در شلوغیِ تهران

عــصر پایـیز... در به در باشی

شـهر را با خـودت قـدم بـزنـی

غــرقِ رویای "یڪ نـفر باشی"






نوع مطلب :
شنبه 22 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

مرا ترجیح بده ،

به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی ،

به خندیدن ،

رقصیدن ،

مرا ترجیح بده به این کتاب ها ،

به داستان ها ...

به نشستن و از باران گفتن ...

مرا ترجیح بده ،

به لذت استشمام عطر اقاقی ها ،

به تماشای غروب ،

به بافتن رویا ،

مرا ترجیح بده به زندگی ...

به خواب ،

به مهتاب ،

مرا به همه ی دنیا ترجیح بده ...

من ارزشش را دارم ...

تنها منم که تو را بدون مرز ،

بدون حد ،

بدون قانون دوست دارم ........

مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات ...





نوع مطلب :
جمعه 21 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

کسی چه میداند ،

شاید یک روزی ...

یک گوشه از این دنیا ،

عاشقانه های بی سر وته مرا ...

از بین انبوه چرک نویس های زباله دانی ،

پیدا کنی

و بخوانی ...

از لحن دیووانگی هایم ،

بفهمی " تو "

مخاطب تمام آنهایی ......

آنوقت می توانم امیدوار باشم ،

که این شاعرانگی های ساده ،

رمز گشایی شوند ...

شاید آنروز یک کمی ..

فقط یک کمی ..

دلت برای شاعر کوچک دیوانه ات ،

تنگ شود .........





نوع مطلب :
جمعه 21 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

بچسب به من ..

مثل چای بعد از کار ،

مثل دیدار دانه ى انگور با لب ...

آن هم ،

وسط تماشای فیلم های پر از بوسه .

مثل خواب ،

بعد از خواندن شعرهای مربوط ...

مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح ...

مثل صبحانه‌ ى بعد از حمام ،

مثل پیراهنی که :

اولین‌ بار می‌ پوشى ،

و آینه از ذوق می‌خندد ...

مثل نشستن پروانه ،

روی دستگیره ی در ...

و کمی دیر شدن .

مثل کفش‌هایی که :

سمت روز تازه ایستادند ...

مثل سلام پیرمردی که :

بوی نان تازه جوانش کرده ...

مثل لبخند معشوقه ی چشم به‌ راه ...

و هنوز زیبایش ...

مثل خودمانی شدن اسم تو ......

با لب‌ هایم ...

بچسب

بچسب به من

مرا به خودم بیاور

به لب‌ هایت

به هرچه قشنگی در دنیاست ...






نوع مطلب :
پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

لکنت می اندازد نگاهت در زبانم ،

دردت به جا ..

دردت به جا ..

دردت به جانم ........

گل می کند هر شب غمی در شعرهایم

نی می نوازد یک شبح با استخوانم

روحی قدح می نوشد از حیرانی من

دستی غزل می ریزد امشب در دهانم

سخت است دوری از نگاهت ، بهترینم

خوب است حالم در کنارت ، آسمانم

الماس های خنده ات را می شمارم

خورشیدهای دامنت را می تکانم

کار مهمی نیست اینهایی که گفتم

دارم برایت عاشقی می پرورانم





نوع مطلب :
پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

آن اخبار را خاموش کن عزیزم ...

این ها بازیِ سیاست است ،

ترامپ یا کلینتون ...

به ما چه ربطی دارد ؟

باور کن ،

هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیافتد

اخبار را خاموش کن

صدای آن موسیقی را بالا ببر

دو قهوه بریز

بیا بنشین کنارم

بیا بنشین کنارم

و ...

گیسویت را پخش کن روی شانه ات

سرت را بگذار روی سینه ام ...

حیف است ..

این آرامش دونفره را بر هم بزنیم ..

دنیایِ من اندکی فرق دارد

دنیای من ...

دست هیچ کدام از این سیاستمداران ..

نیست ............

دنیای من ...

دستِ چشمانِ توست ..

دست چشمانِ متعجب ات ،

قبل از بوسه ...

سیاست بازی را بگذار ..

برای مردمی که ،

دوست دارند ...

بازیگر این سریالِ سراسر دروغ باشند ...

تو ...

شخصیتِ اصلیِ زندگی نامه ی من باش .

آن اخبار را خاموش کن ...

بیا بنشین کنارم

فرصت زیستن کم است

زیستن در عطرِ آغوشِ هم

آسمان ابری شده

نور را کم کن

موسیقی را زیاد

بیا بشین کنارم

از لب هایت بوسه می بارد

گلِ سَرَت چشمک میزند

موهایت بافتن می خواهد ...






نوع مطلب :
پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

دلم یک زمستان سخت میخواهد ،

یک برف ،

یک کولاک ،

به وسعت تاریخ ،

که ببارد ..

که ببارد ..

که ببارد ..

و تمام راهها بسته شوند ،

وتوچاره ای ،

جز ماندن نداشته باشی

وبمانی ...





نوع مطلب :
پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : مهدی امینی

صبح ها

لبخندی بچسبانید گوشه لبتان ..

دلیلش مهم نیست

اصلا نیازى به دلیل ندارد

لبخند است دیگر ،

هفت خان رستم که نیست ...





نوع مطلب :


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
: در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از عاشقانه های من روی +1 کلیک کنید
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو