تبلیغات
عاشقانه های من - چه پایانی ...
 
عاشقانه های من
چهارشنبه 7 مهر 1395 :: نویسنده : مهدی امینی
نبودی در دلم انگار طوفان شد ،
چه طوفانی !
دو پلکم زخمی از شلاق باران شد ،
چه بارانی ...

صدایت کردم و ...
سیبی به کف با دامنی آبی
وزیدی بر لب ایوان و ،
ایوان شد چه ایوانی !

نبودی بغض کردم ... حرف ها را ،
خودخوری کردم
دلم ارگ است و ارگ از خشت ،
ویران شد ........ چه ویرانی !

گَوزنى پیر ...
بر مهمان سرای خانه ی خانی
به لطف " سرپُری تک لول " مهمان شد ،
چه مهمانی !

یکی مثل من بدبخت ...
در دام نگاه تو ،
یکی در تنگی آغوش زندان شد ،
چه زندانی !

هلا ای پایتخت پیر ،
تای دسته دارت کو ؟؟؟
بگیرد دست من را آه ، 
" طهران " شد چه " تهرانی "

پس از یوسف تمام مصریان گفتند :
عجب مصری !!!
بماند گریه هم سوغات کنعان شد ،
چه کنعانی !

من از " سهراب " بودن ،
زخم خوردن قسمتم بوده ...
برو " گرد آفریدم " فصل پایان شد ،
چه پایانی ...





نوع مطلب :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
: در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از عاشقانه های من روی +1 کلیک کنید